12.00
یک عاشقانه
آرام – نادر ابراهیمی :
حالا همه چیز درست می شود؟
هیچ وقت همه چیز درست نمی شود ، چون توقعات ما بیشتر
می شود و تغییر می کند . هیچ قله ای آخرین قله نیست . رسیدن ، غم انگیز است .
"راه بهتر از منزلگاه است." برویم بی آن که به رسیدن بیندیشیم . اما واقعا
برویم .
گاه
می شود که حتی خودم را هم نمی توانم فکر کنم،شاید این یک جور گم شدن باشد،گم شدن
در زمان و حتی در مکان،منظورم اینجا،همین لحظه نیست.نمی دانم، شاید گذر باشد،گذر
از همان زمان و مکان.که چه تاریخی ست؟الان کجا هستم؟می خواستم که چه وقت باشد؟کجا
باشم ؟
گاهی
با این سوال مواجه می شوم که دوست دارم به گذشته برگردم یا که به آینده بروم،پاسخِ
من هیچکدام است!همین جا که هستم خوب است.شاید خیلی چیزهای این روزهایم را دوست
نداشته باشم،شاید خیلی چیزها آن چیزهایی نبودند که می خواستم برایم باشند،اما مهم
این است که " همین ! "
من الان این جا هستم... شاید به گفته مولوی :
"اینجا کسی ست پنهان..."
اینجا کجاست ؟اما می دانم که تمامِ راه من این است که آن " کَس " را
پیدا کنم،کسی که پنهان است و در من ریشه کرده، آن منِ درونی !می دانم،آن کس،آن منِ
درونی ست.آن بالاتر از این خط گفته بود: راه به تر از منزلگاه است.
راه به
تر...راه...بهتر...منزل...راه...............................................منزلگاهراه...
خب " همین "
و شعری به تاریخ ۲۰ دی ۹۰ :
از ترانه ای غمگین حرف می زنم.
از دختری که اسمش ترانه بود
و کوچه های شهر را،بی باران خیس می شد.
آوازی بلند
از "عروسک های کوکی"ِ گلویش
بلندای شهر را می کشید
تا آسمانِ اول.
وآخرین ستاره را انگشتانش تاب نیاوردند.
لغزید
و بر دامنِ چین چینِ۵ سالگی اش خاک خورد
و خاموش...
اسمش ترانه بود.
دستانش رسوایی باران را
در سکوتِ آینه خواندند.
هیچ باور نداشت
که " آبی " هم دروغ می
گوید.
پس آب بر خود بست
تا چشمانش در آستانه ی ظهر
خورشید را بارور شوند.
اما افق را آفتاب گیر کرده بود
و این
سمِ اسب های شب بود
که سینه ی روزش را می کوبید
و او
شاید دیگر
به شهر بعدی فکر کند
شاید هم پیاده روهای شب را تا آخر بلرزد.
او دیگر از هیچ چیز نمی ترسد
به جز...
*دل ما دعوی اعجاز می کرد/اگر دیوانگی پیغمبری داشت
" اسیر شهرستانی "
...................................................................................................................................................
پیشنهاد ۱ : بعد از نماز صبح، خواندن تذکره الاولیا ی عطار و البته گوش دادن به "دیلمان خوانی "های استاد شجریان و بنان...
پیشنهاد ۲ :داستانِ " دوپادشاه و دوهزارتو" از کتابِ کتابخانه بابل، نوشته ی خورخه لوئیس بورخس،ترجمه ی کاوه سیدحسینی-نشر نیلوفر
پیشنهاد ۳ : برای همشهری هایم : یک بار هم که شده وقتی در پیاده رو ها از کنارِ هم رد می شویم، بهم لبخند بزنیم!می دانم کارِ سختی ست!
پیشنهاد ۴ : از هر دری به من پیشنهاد بدهید، مخصوصا هم فازی هایم !